شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

سلام دوستای خوبم

با اينکه تصميم گرفته بودم که ديگه سمت وبلاگ پيدام نشه اما پشيمون شدم قبلا برای کسی می نوشتم که ديگه پيشم نيست اما می دونم که می ياد و متن هامو می خونه می خوام برای دل خودم بنويسم تا دل اونم آروم بگيره.

پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

پنداشتی که ياد تو اين ياد دلنواز

در تنگنای سينه فراموش می شود؟

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

روزی که پيک مرگ مرا می برد به گور

من شب چراغ عشق تو را نيز می برم

عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ توست

خورشيد جاودانی دنيای ديگرم!

(فريدون مشيری)

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٤ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme