شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

بازهم چشمان تو آکنده از شيدايی است

مست چشمانت شدم اين آخر رسوايی است

هر زمان با ياد تو قلبم پريشان می شود

با خيالت نارنين دنيا پر از زيبايی است

شه سوار قصه شيرين رسوا منی

حرف چشمان تو گفتن حرف بی همتايی است

تاب گيسوی تو ويران می کند قلب مرا

اين دل ويرانه ام بی تو پر از تنهايی است

هر زمان در انتظارت می نشينم تا به صبح

لحظه ديدار تو يک لحظه رويای است

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳۸٤ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme