شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

خسته ام از اين همه دلواپسی

از تو و اين هستی و اين بی کسی

از خودم از زندگی از سرنوشت

از کسی که اين غمو واسم نوشت

من تو اين دنيای پر اندوه و غم

خسته و تنها و بی پروا شدم

کاش می اومدی يه روزی بيقرار

پاک می کردی اشکای اين انتظار

کاش می دونستی واست يه عاشقم

واسه عشق تو من چه صادقم

کاش اينو خوب می دونستی بی وفا

که منو اين قلب من می شه رها

می دونم يه روز از اين بی وفايی

بر می گردی و می گی يه عاشقی

اما من نيستم ديگه عاشق تو

عاشق اين دل و اين ريای تو

تو برو دنبال ديونگی هات

توی اين درد و غم تنهايی هات

من می رم تو شاديا پر می کشم

جام خوشبختی رو از سر می کشم

تو می ری تو کلبه دلتنگی هات

می ميری توی غم بی کسی هات

love

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۳ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme