شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

خدايا من ز او اکنون جدايم

درون خاطراتش بی وفايم

درون چشم غمناکش من اکنون

چو اشکی ريخته بر گونه هايم

خدايا يک نظر بر حال من کن

از اين بار گناهانم گذر کن

اگر من کرده ام او را پشيمان

از اين عشق و از اين رفتن چه حيران

تو او را از خودت دورش مگردان

تو روی خود ز او هم برنگردان

حفاظت کن تمام روح و جانش

تمام هستی و روح و روانش

 

اين شعر تقديم به شيرين آينده...

تا بعد....

نوشته شده در شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme