شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

 زير خاكستر ذهنم باقي ست

آتشي سركش و سوزنده هنوز

يادگاري ست ز عشقي سوزان

كه بود گرم و فروزنده هنوز

غرق در حيرتم از اينكه چرا

مانده ام زنده هنوز

گاهگاهي كه دلم مي گيرد

پيش خود مي گويم

 آن كه جانم را سوخت

ياد مي آرد از اين بنده هنوز؟

 سخت جاني را بين

كه نمردم از هجر

مرگ صد بار به از

بي تو بودن باشد

چون نمردم هستم

پيش چشمان تو شرمنده هنوز

 گر چه از فرط غرور اشكم از ديده نريخت

بعد تو ليك پس از آن همه سال

كس نديده به لبم خنده هنوز

 گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

سال ها هست كه از ديده من رفتي ليك

دلم از مهر تو آكنده هنوز

دفتر عمر مرا

دست ايام ورقها زده است

زير بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشكست

در خيالم اما

همچنان روز نخست

تويي آن قامت بالنده هنوز

 در قمارغم عشق

دل من بردي و با دست تهي

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند

زير خاكستر جسمم باقي ست

آتشي سركش و سوزنده هنوز ....

 

اين شعرهم دوست عزيزم پروانه برام فرستاده (دوست خوبيه مگه نه كمك مي كنه كم نيارم) راستي ديگه خيلي استقبال نمي كنيد اگر بازم تعداد بيننده هام كم باشه ديگه نمي نويسم مثل اينكه خيلي از وبلاگم خوشتون نمي ياد.

تابعد...........

 

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۳ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme