شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم


سلام

سلام به بهترین دوستم

سلام به بهترین یارم

سلام به بهترین همراهم

سلام به همونی که قشنگ ترین حادثه زندگیم باهاش خلق شد.

امروز یکی از بهترین روزای عمرمه.

یک همچین روزی توی یه سال قشنگ اولین بنای آشنایی من با گلم گذاشته شد.

انقدر این روز برام قشنگ و شیرینه که هر وقت بهش فکر می کنم کامم شیرین میشه.

انقدر برام قشنگه که مثل یه رؤیا می مونه.

نمی دونین یه همچین روزی من چه حالی داشتم!

امروز سالگرد اون روز قشنگه.

شاید 17 اسفند برای خیلیا مثل خیلی روزای دیگه یه روز عادی باشه.

اما برای من بهترین زیباترین خاطره انگیز ترین شیرین ترین و رؤیایی ترین روز زندگیمه.

ایشالا از این لحظه های خیلی قشنگ برای همه دوستای گلم پیش بیاد تا طعم

شیرینشو بچشن.


نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد و

 به مهمانی عشق برد

پر از مهر بودی ، پر از نور بودم

همه شوق بودی همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را

به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم

دو آوای تنهای سرگشته بودیم

رها در گذرگاه هستی !

به سوی هم از دورها پر گشودیم

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق

چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم.


نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

Design By : Mihantheme