شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

گفته بودم که اگر بوسه دهم توبه کنم که دگر بار از اين گونه خطاها نکنم

بوسه را داد چو برداشت لبش از لب من توبه کردم که دگر توبه بيجا نکنم

 

گلنداما! بسويم دسته ای گل

فرستادي‌٬ مرا پروانه کردی

مرا کاشانه چون غمخانه ای بود

تو اين غمخانه را گلخانه کردی

زدست قاصدت گل را گرفتم

به هر گلبرگ آن صد بوسه دادم

پس از ان با دلی آکنده از شوق

به آرامی به گلدانی نهادم

شبانگه گرد گل پروانه گشتم

به ياد تو به گل بس راز گفتم

حکايتها که با تو گفته بودم

به جای تو به گلها باز گقتم

گل ناز تو را بوسيدم از شوق

ولی آن گل کجا ناز تو را داشت

نشانی داشت از بوی تو٬ اما

کجا چشم فسونساز تو را داشت

به روی برگ زيبای گل سرخ

نهادم بادلی غمگين لبم را

به اميدی که با ياد لب تو

به صبح آرم به شادی يک شبم را

ولی هر چند بوسيدم گلت را

دل تنگم چو غنچه هيچ نشکفت

در آن حالت که گرم بوسه بودم

گل سرخ تو در گوشم چنين گفت

گل سرخم مخوان ای عاشق مست

که من پيش لب يار تو خارم

به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب

ولی شيرينی و گرمی ندارم

------------------------------------------------------------------------------------------

آپ از مــــــــهـــــــــدی

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٤ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme