شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

در اين خلوت سرا من هم به تنهايی لقب دارم

پريشانی و شيدايی در اينجا هم شده کارم

تو دنيای منی و من غزلهايم بنام تو

ميان عمق رويايم شدم محبوب و رام تو

صدايت می کنم هر شب ميان خواب و رويايم

نمی دانی که هستم من ولی ديريست شيدايم

ميان ظلمت شبها غمم را با تو می گويم

تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جويم

نمی دانم چه خواهد شد اسيرم در دو راهی ها

غرورم يکطرف ماند و دل ديوانه ام اينجا

چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را

بگويم عاشقت هستم بمان با من تو ای زيبا

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٤ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme