شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

شفای دردهای کهنه من

از آن روزی که رفتی از بر من

تمام هستی ام خاکستری شد

تمام عشق و اميد و محبت

چو بيماران تنها بستری شد

در آن قلب تنها و عليلم

تو رفتی و دلم را بردی از ياد

تمام خاطراتم داده بر باد

غمی سنگين در اين دل چيره گشته

اگر چه رشته ما را گسسته

وليکن عاشق زار تو بودم

هميشه در همه جا من وفادار تو بودم

تو رفتی از کنارم با دلی شاد

و من مردم در اين توفان بی باد

در آن تک لحظه های آخر جان

فقط ياد تو بودش در دل و جان

 

به بزرگی خودتون ببخشيد به خاطر اينکه قافيه ها با هم نمی خونه

تابعد............

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۳ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme