شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

نوبهار آمد و گل سر زده چون عارض یار

ای گل تازه مبارک به تو این تازه بهار


 زمین به ما آموخت

 ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

  مگر کم از خاکیم

 نفس کشید زمین، ما چرا نفس نکشیم؟

                                                            (فریدون مشیری)

سلام به دوستای گلم

دیگه به راحتی بوی بهار رو میشه استشمام کرد

خیلی حال و هوای خوبی داره

ما (من و همسر گرامی) این اولین ساله که با هم تو خونه خودمون و با هم هفت سین

رو چیدیم. خیلی باصفاست.قلب

ایشالا که اسفند 88 رو به سلامتی پشت سر بگذارید و وارد سال جدید بشید.

و امیدوارم که سال نو براتون بهترین سال باشه و  به همه آرزوهای قشنگتون برسین.

راستی موقع سال تحویل ما رو فراموش نکنید. خیلی برامون دعا کنید.

تعطیلات به همه خوش بگذره ...

راستی هفت سینمون قشنگ شده؟! چشمک

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم


سلام

سلام به بهترین دوستم

سلام به بهترین یارم

سلام به بهترین همراهم

سلام به همونی که قشنگ ترین حادثه زندگیم باهاش خلق شد.

امروز یکی از بهترین روزای عمرمه.

یک همچین روزی توی یه سال قشنگ اولین بنای آشنایی من با گلم گذاشته شد.

انقدر این روز برام قشنگ و شیرینه که هر وقت بهش فکر می کنم کامم شیرین میشه.

انقدر برام قشنگه که مثل یه رؤیا می مونه.

نمی دونین یه همچین روزی من چه حالی داشتم!

امروز سالگرد اون روز قشنگه.

شاید 17 اسفند برای خیلیا مثل خیلی روزای دیگه یه روز عادی باشه.

اما برای من بهترین زیباترین خاطره انگیز ترین شیرین ترین و رؤیایی ترین روز زندگیمه.

ایشالا از این لحظه های خیلی قشنگ برای همه دوستای گلم پیش بیاد تا طعم

شیرینشو بچشن.


نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت

نخستین کلامی که دلهای ما را

به بوی خوش آشنایی سپرد و

 به مهمانی عشق برد

پر از مهر بودی ، پر از نور بودم

همه شوق بودی همه شور بودم

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم

نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را

به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم

دو آوای تنهای سرگشته بودیم

رها در گذرگاه هستی !

به سوی هم از دورها پر گشودیم

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در پرده عشق

چو یک نغمه ی شاد با هم شکفتیم.


نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

گاهی برای رسیدن به مقصدی انقدر سریع گام بر می داریم که بدون آگاهی هر آنچه در مقابل داریم ویران می کنیم.

گاهی بقدری کند حرکت می کنیم که خیلی دیر به مقصد می رسیم.

 گاهی در زندگی به حاشیه هایی توجه می کنیم و انقدر آنرا بزرگ می کنیم که اصل را فراموش می کنیم و تحت الشعاع قرار می دهیم و انقدر پافشاری می کنیم که وقتی به خود آمدیم می بینیم چیزی جز همین حاشیه برایمان نمانده.

گاهی کسانی را می آزاریم که عزیزترین هایمان هستند و هیچ گاه فرصتی برای جبران آن نخواهیم یافت زیرا لحظه ای که رفت هرگز بر نمی گردد و آزردن کسی که برایمان عزیزترین است، همان یک لحظه هم برای یک عمر کافی است.

آن گاه ما می مانیم و پشیمانی.....

خدا آن روز که دنیا را نهاده
          به هر کس هرچه لایق بوده داده
به بلبل ناله مستانه داده
          به طاووس جعبه شاهانه داده
به جغد هم در خرابه لانه داده
          به شیر هم قدرت مردانه داده
به ما هم نازنینی چون تو داده

نوشته شده در پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

اینجا همه ی برادران قابیلند

با وسوسه های ناتنی فامیلند

از ترس خیانت به رفاقت ای عشق

اینجا همه رابطه ها تعطیلند

(محمدرضا طریقی)

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

Design By : Mihantheme