شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

سلام به دوستای گلم

خوبین؟

چه می کنید با این هوا!؟ناراحت

امسال تو تهران اصلا مزه زمستونو نفهمیدیم

کلی نقشه کشیده بودم که یه برف بیاد و....

اما برف که نیومد هیچ یه بارون درست و حسابی نیومد که اقلا دلمونو خوش کنیم

روی همین اصل بود که تصمیم گرفتیم تو این تعطیلات بریم همدان خونه اقوام همسر

گرامی به اون بنده های خدا زحمت بدیم که هم حال و هوامون عوض بشه هم یه برفی

ببینیم.

روز اول که رسیدیم از برف روزای گذشته که اومده بود زمین سفید بود وهمه جا یخ زده

بود اما همزمان با ورود ما طلعلع خورشید همه شهر را فرا گرفت و کلی حال ما رو گرفت.

اینم از این نقشه که نقش بر آب شد!!!!!!

اینجاس که میگن اگه رفتی دریا با خودت آب ببر شاید آب دریا خشک شد!

خلاصه موندن ما یک هفته به طول انجامید اما دریغ از یک قطره برف یا بارون

دیگه چی بگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب

اما در کل خوب بود و بهمون خوش گذشت.

ولی هیچ جای دنیا خونه آدم نمیشه نمیدونید چه حس خوبی داشتم وقتی بعد از یک

هفته به خونه برگشتم.

راستی ولنتاین رو هم خدمت همه عشاق تبریک میگم

امیدوارم عاشق شاد باشید و عشقتون جاویدان باشه

شعر زیر رو هم تقدیم میکنم به همسر عزیزم که بهترین و زیباترین عشق من تو دنیاس

در طول دقیقه انتخابت کردم

مانند عتیقه انتخابت کردم

توو زندگی منی و من خوشحالم

با حسن سلیقه انتخابت کردم

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش می شد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

نوشته شده در شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

یارب تو چنان کن که پریشان نشوم.....

محبوب من جهان غزلی عاشقانه است

این بهترین تصور من از زمانه است!

 

در چارچوب آبی دنیا حیات ما

یک لحظه استراحت در قهوه خانه است!

 

دنیا به لطف عشق چنین دیدنی شده

چون آتشی که جلوه آن در زبانه است!

 

اما بدون عشق جهان با جنون جنگ

میدان یک مسابقه وحشیانه است!

 

دنیا بدون عشق خودش یک جهنم است

توصیف یک جهنم دیگر نشانه است!

 

عاشق شو تا سرشت جهان را عوض کنیم

با من بخوان که فرصت ما یک ترانه است!

 

ما خسته ایم از این قفس صد هزار قفل

دلتنگی و کدورت و غربت بهانه است!

 

(محمدرضا طریقی)

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

همیشه یادمون باشه آرزوهامونو یادداشت کنیم!

هر چند وقت یه بار اونا رو مرور کنیم!

هر دفعه که مرور می کنیم می بینیم به چندتاش رسیدیم و یه علامت کوچولو کنارشون

میذاریم.

باید بنویسیم...چون  اصولا بنده ها سپاسگذار نیستن البته تقصیر خودشونم نیست

این روزا می گن آلزایمر یک بیماری شایع شده!

خیلی چیزارو یادشون میره.

اگه آرزوهامونو نوشته باشیم می بینیم....

اون چیزی که امروز داریم...

یکی از آرزوهای محالمون بوده!

و می فهمیم که هیج وقت نباید از خدا غافل بشیم و مطمئن باشیم که همیشه بهترین

رو برامون در نظر داره.

ما گاهی خدا رو فراموش می کنیم اما اون خیلی بزرگتر از این حرفاس که بخواد

بنده هاشو فراموش کنه.

پس از امروز یادتون نره.

ایشالا به همه آرزوهای قشنگتون برسین.

در رابطه ها کمی طمأنینه کنید

احساس و علاقه را نهادینه کنید

ای مردم اگر عشق و محبت جرم است

عاشق شده ام، مرا قرنطینه کنید

(بهروز باغبان)

 

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟


استاد از شاگردان پرسید چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند سر هم فریاد می زنند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

 

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.


سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند

سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد:

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.


نوشته شده در یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط زهـــــــرا نظرات () |

Design By : Mihantheme