شعرعشق

حرف دل به زبان شعر !

والنتاين مبارک...

اينکه عاشق کسی بشويد، چيزی جز خوبی خواستن

برای او نيست.

روز والنتاين به حرمت شهادت والنتاين قديس نامگذاری شده.

والنتاين يکی از روحانيون مسيحی که در زمان کلوديوس دوم، امپراطور روم

می زيسته. اين امپراطور ازدواج را در زمان خود ممنوع می کند تا مردان برای

پيوستن به ارتش او وابستگی خانوادگی نداشته باشند، اما والنتاين که

کشيش جوانی بوده، بطور پنهانی دختران و پسران جوان را به عقد يکديگردر

می آورده و سرانجام نيز جانش را بر سر اين کار می گذارد.

از آن پس چهاردهم فوريه را روز والنتاين که همان روز عشق و

عشاق است نامگذاری کردند، روزی که تمامی عشاق در سراسر جهان

آنرات پاس می دارند، به يکديگر هدايای زيبا و بامزه ی عاشقانه می دهند،

معمولا لباسهای قرمز می پوشند و با انواع شکلات و کاکائو های خوشمزه

از هم پذيرايی می کنن.و به اين شکل گراميداشت اين روز، ياد و خاطره ی

مردی که به بنيان خانواده عشق می ورزيد و بار ديگر آنرا بنا نهاد را به جشن

و شادی می پردازند.

منم اين روز رو به همه عشاق تبريک ميگم و براشون آرزوی عشق روزافزون دارم.

ياران به خدا بی وفايی نکنيد

از دل خسته جدايی نکنيد

يا آنکه وفا کنيد تا آخر عمر

يا اينکه از اول آشنايی نکنيد

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

  هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد

بهر يک گل منت از صد خار مي بايد کشيد

 من به مرگم راضيم اما نمي آيد عجل

بخت بد بين کز عجل هم ناز مي بايد کشيد

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

 

حواست هست داری همه چیز منو از ام می گیری ؟!

قلبم رو که گرفتی.......

دلم رو....

حواسم رو....

خوابم رو.....

از همه مهم تر عقلم رو........

اما نمی دونم چرا جای خالی هیچ کدوم رو احساس نمی کنم ........

بخاطر اینه که، تو جای همشون رو گرفتی!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

سلام دوستای عزیزم

دو روز پیش عموم یه کتاب به من داد که وقتی خوندمش کلی روم تاثیر گذاشت خیلی آموزنده هست بیشتر به درد جوون هایی بین سن 17 تا 20 سال می خوره (بیشتر پسر ها) اسم کتاب مشکلات جنسی جوانان هست نوشته آیت الله مکارمشیرازی من توصیه می کنم حتما این کتاب رو بخرید من قسمت هایی از این کتاب رو براتون می نویسم تا شما هم استفاده کنید.

اول فهرست کتاب رو براتون می نویسم تا هر کی هر قسمتی رو خواست، نسبت به تعداد درخواست براتون بنویسم.

فهرست:

بخش اول – مشکلی بنام ازدواج

1-      مشکلات انتخاب همسر

2-    کاهش ازدواج فاجعه بزرگ اجتماعی

3-   امکان ارتباطهای نامشروع یک عامل مهم کاهش ازدواج

4-    زنجیرهایی که بر دست و پای جوانان سنگینی می کند

5-   هفت خوان زندگی زناشوئی

6-    پدران و مادران سخت گیر

7-    کدامیک انتخاب کنند: جوانان یا پدران و مادران؟

8-    عشقهای آتشین

9-     خطرات عشق

10-    عشق سرکش

11-     عشق و رویا

12-   ازدواجهای هوسی

بخش دوم – انحرافات جنسی

      1-  جوانان و انحرافات جنسی

      2- عواقب مرگبار انحرافات جنسی

      3- یک اشتباه بزرگ در مورد انحرافات جنسی

      4- دستور های ده گانه

من بعنوان آشنایی شما از فهرست، موضوع عشق آتشین رو انتخاب کردم.

 

عشق آتشین

درباره عشق، عظمت و شکوه عشق، و یا جنون و بیماری عشق، سخن بسیار گفته اند، و شاید کمتر کلمه ای باشد که این همه تعبیرات مختلف و متناقض در باره آن شده باش.

بعضی از نویسندگان بزرگ گاهی آنرا بقدری بالا برده اند که گفته اند: «عشق» افسر زندگی و سعادت جاودانی است.(گوته آلمانی). توماس مان از اثر معجزه آسا عشق سخن گفته و معتقد است که «عشق روح را تواناتر و انسان را زنده دل نگه می دارد». عده ای از فلاسفه بزرگ شرق، پا را از این هم فراتر نهاده و عقیده دارند: هر حرکت و جنبشی در جهان است ناشی از یکنوع (عشق) می باشد، حتی حرکات افلاک و کرات عالم بالا!  و البته اگر این کلمات را به معنی وسیع خود یعنی هر نوع کشش و جاذبه فوق العاده تفسیر کنیم باید گفتار آنها را تایید کرد، چه جاذبه ای از جاذبه عمومی نیرومندتر و بنابراین چه عشقی از آن آتشین تر؟!

در برابر این همه تعبیرات و تفسیرهای جالب، عده ای دیگر از نویسندگان و فلاسفه، زننده ترین حملات و اتهامات را نثار «عشق» کرده و آنرا تا سر حد یک بیماری نفرت انگیز تحقیر نموده اند.

یکی از نویسندگان معروف شرق گوید:«عشق مانند سرطان و سل و نقرس، بیماری مزمنی است که آدم عاقل باید از آ فرار کند»! یک ضرب المثل خارجی نیز می گوید: «عشوه گریهای شامپانی عشق است»!  بعضی دیگر همچون «کوپرنیک» دانشمند معروف فلکی که خوسته است در تحقیر خود، جانب عشق را کمی نگهدارد گفته است: «عشق را اگر یک نوع جنون ندانیم عصاره ای از مغزهای ناتوان است»!  بالاخره بعضی هم مانند «کارلایل» بی پروا به عشق تاخته و معتقد است «عشق تنها یک نوع جنون نیست بلکه ترکیبی است از چند نوع جنون!»

این تفسیر های فوق العاده ضدونقیض را آن هم درباره کلمه ای که متداول ترین کلمات در ادبیات و شعر، و حتی سخنان روزمره است، نباید حمل بر تناقض در قضاوت در مورد یک واقعیت معین دانست بلکه این اختلاف، در واقع، از اختلاف در زاویه دید قضاوت کنندگان سرچشمه می گیرد. یعنی هر یک از این نویسندگان و دانشمندان در واقع یکی از چهره عشق را که شاید در زندگی خود بیشتر با آن مواجه بوده است مورد بحث قرار داده، در این صورت باید اعتراف کرد که: اگر منظور از عشق یک کشش و جاذبه نیرومند و خارق العاده میان دو انسان، یا بطور کلی دو موجود( اعم از انسان، حیوان، گیاه، و موجود بی جان) در مسیر یک  هدف عالی بوده باشدچه از آن بالاتر تصور می شود؟1 زیرا قدرت آن بقدری عجیب است که می توان هر مانعی را تحت الشعاع خود قرار دهد و بسرعت همه موانع را در مسیر تکامل پشت سر بگذارد. تمام تحسینهایی که از عشق شده بخاطر همین خلاقیت و نیروی عظیم آن است، چنانکه می دانیم بسیاری از عالیترین شاهکارهای ادبی، معماری و هنری بمعنی واقعی تحت چنین جاذبه ای بوجود آمده است.

اما اگر منظور از عشق جاذبه و کشش نیرومندی باشد که دو انسان را به گناه، آلودگی و سقوط در لجنزار عصیان و فحشا بکشاند هر چه در مذمت آن گفته شود کم است، زیرا لکه های ننگ آن، چنان پر رنگ و ثابت است که باین آسانی پاک شدنی نیست! و اگر منظور آن جاذبه دیوانه کننده ای باشد که عقل را بکلی ویران کرده، از کار می اندازد و انسان بر اثر آن دست به هر کار جنون آمیزی می زند هرچه درباره تحقیر آن نیز گفته شود بجاست.  و به گفته «استاندال» نویسنده فرانسوی: « در قضایای مربوط به عشق فاصله میان پاکی و خطا فقط یک بوسه است!»

خلاصه عشق از دریچه های دید مختلف، چهره های فوق العاده گوناگون دارد. بنابراین هم ستایش آن و هم تحقیر آن هر دو بجاست.

 

 

خوب دوستای عزیز امیدوارم از این مطلب استفاده ببرید حتما تا آخر بخونید می دونم زیاده حال ندارید بخونید ولی سعی کنید بخونید به درد می خوره.

موفق باشید.

تا بعد...  

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

 

 

 

من بهت شک دارم!!!

به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
-
زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري


به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن ‍خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون


به روش تركي - نمنه

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
-
زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا

به روش سوسولي - ايش

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو.

 

سلام دوستای گلم

شما هم شک دارید به زن تون؟!!!(اگه شک داری جزء کدوم دسته ای)

من که زن ندارم ولی به دوستم شک دارم (خودش می دونه جزء کدوم دسته هستم).

همه این نوشته ها فقط برای شاد شدن و خنده شما دوستای خوب هست و قصد توهین به هیچ کس یا گروه و منطقه ای نیست.

همیشه شاد باشید دوستای گلم.

تا بعد....

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

 

 

 الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه

امیرالمومنین علی ابن ابی طالب

 

   علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

                                که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

   دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

                            به علی شنا ختم من به خدا قسم خدا را

 

عید سعید غدیر، روز ولایت، روز کامل شدن دین

بر شما دو ستان مبارک باد.

نوشته شده در جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

 

 

اگر بهت برسم

                  تا وقتی زنده هستم

                                        پام برسه به خاکت حس کنمت تو دستم

 پامو که روت می زارم گریه زار و زارم

                                           بهت می گم از عشقت چه حالو روزی دارم

    ای وطنم روح و تنم خاک تو گور و کفنم

                                                 به عشق تو زنده منم از اینجا بردار ببرم

نمی دونی چه حالی تو این غریبی دارم، دربه درم همیشه هر جا که پا می زارم

                                                            خدای روزگارم عشق بزرگ گوارم جزء تو کسی ندارم

 بدون تو اسیرم از جونم حتی سیرم

                                      می ترسم آخرش من نبینمت بمیرم.

دو عشق از هر احساس زیبا تر است دو احساس از هر عشق زیبا تر است یکی میهن و دیگری مادر است

به خاک دل سرزمینم قسم که جزء این دو گر دم زنم نا کسم.

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۳ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

 

 

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین

تیشه می زد فرهاد

نتوان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نتوان کرد زبی دردی شیرین فریاد

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

سینه بی عشق مباد

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۳ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط مـــهــــدی و زهرا نظرات () |

Design By : Mihantheme